تنهایی

تنهایی را دوست دارم زیرا دروغی در آن نیست

 

خواهشا:

وقتی مردم...

خودت بیا تو غسال خونه بشورم...اخه اونا که منو دوست ندارن

باهام نامهربونن...ولی تو اروم بشور منو...

چشامو خودت با دستای مهربونت ببندیا...

لبامو...!! نه نبوس اخه میگن شگون نداره...

فقط یه دست رو موهام بکش...

کفنمو بزار اونا بپیچن،اخه تو از کارای سخت خوشت نمیاد

کفن پیچیدنم کار سختیه...!!!

خودت بغلم کن بزارم تو قبر،اخه اونا بدنمو میکوبن اینور اونور

ولی تو نه...!!!

خودت تلغینم بده...

خاکم خودت بریز روم ولی اروم اروم...

باشه؟؟؟

دیگه همه کم کم بلند شدن که برن...

ولی...

ولی تو نرووو یکم دیگه بمون...

اخه...

توکه میدونی من از تاریکی و تنهایی میترسم

هرچند تو همیشه تنهام میزاشتی...

پس حالا تنهام نزار یکم بیشتر بمون...

بعد هواسم که پرت شد مثب همیشه تنهام بزار و برو

برو پی زندگیت...

برو پیش همونایی که بخاطرشون منو شکستی و نفهمیدی...

گریه نکن حالا که دیگه به گریه تو یا کس دیگه نیازی ندارم...

خودتم ناراحت نکن چون ناراحتیم به دردم نمیخوره پس بخند...

بخند چون من دیگه زیر خروارها خاکم...

برو...

راستی...

حرف اخرم همیشه یادت باشه

دوست داشتم و دارم اما ندیدی!!!

 

 

شنبه چهارم مرداد 1393• 22:49•alone•

 

ﺍﻭﻟﺶ ﺫﻭﻕ ﺩﺍﺭﯼ

 

ﺑﻌﺪﺵ ﺑﺎ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻪ

 

ﺯﻧﮓ ﻫﺎ ﺟﺎﺷﻮ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺍﺭﺯﺷﺖ ﻣﯿﺪﻩ

 

ﺳﺤﺮ ﺗﺎ ﺳﺤﺮ ﺩﺭ ﻓﮑﺮﺷﯽ

 

ﺍﺯ 1 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﯾﺮ ﺟﻮﺍﺑﺘﻮ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺳﺘﻮﻩ ﻣﯿﺎﯼ

 

ﺩﯾﺪﻧﺶ ﺍﺭﺯﻭﺗﻪ

 

ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﺶ ﮐﻨﯽ

 

ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺳﺘﺶ ﮔﺮﻣﺘﺮﯾﻦ ﺍﻏﻮﺵ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ

 

ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﯽ

 

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺟﺎﺵ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﻣﯿﺪﻩ

 

ﻋﺸﻖ ﺟﺎﺵ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﻭ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﻣﯿﺪﻩ

 

ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻪ

 

ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﯽ

 

ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺗﺎ ﺍﺯﺍﺭﺕ ﺑﺪﻩ

 

ﺑﺎ ﺩﯾﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﺎ ﺑﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ

 

با توهین هاش

 

با زیر سوال بردن شخصیت و افکارت

 

در خواست های بیجا

 

ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﯼ

 

ﺑﻌﺪ ﺑﮕﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺳﺎﺯﺵ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ

 

ﺑﺬﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﺮﻩ

ﺗﻮ ﺑﻤﻮﻧﯽ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﻭ ﻋﺎﺩتی ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻧﻤﯿﺸﻪ

 

ﺩﺍﺭﯼ ﻟﻪ ﻣﯿﺸﯽ

 

ﺍﻣﺎ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺿﺪ ﺿﺮﺑﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ

 

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺷﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻧﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﮐﺴﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﺖ

 

ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻭ ﺭﻭﺡ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ

 

ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯼ

 

ﺍﻣﺎ

 

ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﻮی ﺧﻠﻮﺕ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﻫﯿﭻ ﻧﺎﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺭﺍﻩ ﻧﺪﯼ

 

ﺑﻪ ﭘﻨﺠﺮﻩ نگاه میکنی

 

ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﻭﻥ ﻧﯿﺴﺘﯽ

 

ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺭﻭﻧﯽ 

 

که زیرش تنهاییتو به رخ بکشی

 

دوشنبه نهم تیر 1393• 0:25•alone•

 

دلم برات تنگ شده...اما من...من میتونم این دوری رو تحمل کنم...

به فاصله ها فکر نمیکنم...میدونی چرا؟اخه...جای نگاهت رو نگاهم مونده...

هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم...رد احساست روی دلم جا مونده...

میتونم تپش های قلبت رو بشمارم...چشمهای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن...

حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟اره!خودت میدونی...

میدونی که همیشه با منی...میدونی که تو , توی لحظه لحظه های من جاری هستی...

اخه تو , توی قلب منی... اره ! تو قلب من ...

برای همینه که همیشه با منی...برای همینه که حتی یک لحظه هم ازم دور نیستی...

برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم... اخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...

هروقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم... دیگه نمیتونم تحمل کنم... 

دستامو میزارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم...دستامو که بو میکنم مست میشم...

مست از عطرت !!!

صدای مهربونیت رو میشنوم ... و اخر همه ی اینها به یه چیز میرسم...!!!

به عش و به تو... اره به تو!!!

اونوقت دلتنگیم برطرف میشه...

اونوقت تورو نزدیکتر از همیشه حس میکنم...

اونوقت دیگه تنها نیستم

حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوست دارم...

 

دوشنبه نهم تیر 1393• 0:2•alone•

ای خدا

 

ای خدا

 

خداااااااااااااا

 

منو بکش

 

تورو به پیغمبر منو بکش

 

خداحافظ واسه همیشه

 

چهارشنبه چهارم تیر 1393• 23:46•alone•

 

دروغه 

 

 

مگه نه؟

 

 

تورو خدا یکی بیاد بگه

 

 

دروغه

 

 

دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393• 22:44•alone•

 

 

تو چی میدونی از حالم چی میفهمی از احساسم

 

چجوری میشه بعد از این خودم رو بی تو بشناسم

 

یه خورده صبر کن تا من بتونم با تو پیدا شم

 

برای رفتنت باید کمی آماده تر باشم


کمی آهسته ترکم کن عذابم میده این دوری

 

برو هرجا دلت میخواد برو اما نه اینجوری

 

عذاب این جدایی رو با دستای خودت کم کن

 

برو هرجا اگه میری فقط آهسته ترکم کن

 

میدونم خسته ای از من حواست دیگه با من نیست

 

دارم میخونم از چشمات نگاهت مثل قبلا نیست

 

تو داری میری از پیشم چه جوری سر کنم بی تو

 

تو که میدونی ممکن نیست ببینم جای خالی تو..

 

 

جمعه شانزدهم خرداد 1393• 12:1•alone•

 

 

هرچی مهربون تر باشی



بیشتر بهت ظلم میکنن*



هرچی صادق تر باشی



بیشتر بهت دروغ میگن*



هرچی خودتو خاکی تر نشون بدی



واست کمتر ارزش قائلند*



هرچی قلبتو آسون تر دراختیار بزاری



راحت تر لهش می کنند*



و اگر بدونن منتظرشونی و بهشون احتیاج داری



اندازه یه دنیا ازت فاصله می گیرن

 

 

دوشنبه پنجم خرداد 1393• 1:32•alone•

 

 

کجایی مرگ؟ چرا دیگر سراغ از من نمی گیری؟



کجایی مرگ؟ مگـــر از مـن گــریزانی؟



چنان دلشوره دارم من،چنان دلتنگ دیدارم!



که گویی آسمان هم از حضورم شکوه ها دارد!



دل من خواب می خواهد کمـے آرامش مـطلق!



بیا ای مرگ،بیا از غـــــم رهـــایم کن...

 

 

 

دوشنبه پنجم خرداد 1393• 0:47•alone•

 

 

با غــریبـه هــا درد و دل می کـنـم،



با صفحاتـــــــــ مـجـازی زنـدگی می کـنم ،



آنلایــن بازی می کـنم ،



شـبیـه کارکـتــرهـای یاهـــو شــده ام



مـثل آنهــا گــریـه می کنم مـثل آنهـا می خـنـدم ،



ولـی چیـزی به انـتهـای بــودنـم نـمـانـده استــ تمــام شــده ام



مثل ایـنکه سیــم اتـصالـم جــایی قـطـع شــده است ،



زودتــــر آنلاین شـــو می خواهم ببینمـــت!

 

 

یکشنبه چهارم خرداد 1393• 22:35•alone•

 

عکس های خفن

 چشات منو داده به دستای باد دلم عشقتو از کی بخواد

 

دل تو با دلم به سادگی راه نمیاد

 

ببین دل من در و رو همه بست

 

تو دلم کی بجز تو نشست

 

آخه عاشقتم تو به عاشقی میگی هوس

 

همش هوسه تورو داره دلم دیوونته چاره نداره دلم

 

به تو دل و بسته دوباره دلم

 

عشق تو کاره دلم

 

نفس نفسم تورو داد میزنه

 

نفس توی سینه صدات میزنه

 

نگاه تو مثل جواب منه

 

تعبیر خواب منه

 

 

جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393• 23:3•alone•

 

 

مرا از واژه های احساسی ام بگیر



بگذار ساده توصیفت کنم



اصلا بی هیچ تعارفی



میدانم انتظار زیادیست



برایم "من" باش



بیا خاص باش

 

 

جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393• 10:52•alone•




عشـــ♥ـق یعـــــنی


.....


وقــتـــــی ناراحــــــتم


.....


وقتــــــــی بغض کـردم


....


بغلم کـــنی و بگـــــــی


..


ببیـــنم چشـــــماتو


.......


منـــو نـــــــگاه کن


.....


اگه گریــــــــــه کنی


....


قـــــــــــهر میکنم میرمـا

...!!



چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393• 21:56•alone•



تا به حال ازتنها بودن شنیده ای؟!


تنهایی این نیست که خودت باشی


تنهایی این است که در جمع باشی


اما کسی تو را نبیند


و نفهمد که چه می خواهی




شنبه بیستم اردیبهشت 1393• 19:4•alone•



می دانم کمتر از آنی هستم که


برخی مردم ترجیح می دهند باشم.


اما اغلب مردم نمی دانند که من


خیلی بیشتر از آنی هستم که آنها می بینند...



چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393• 23:22•alone•

Avazakir-Boy120.jpg


 نیستی دارم دق می کنم ، نیستی دارم می پوسم


عکساتو من یکی یکی ، بر می دارم ، می بوسم


پیرهن یادگاریت رو ، هر شب دارم بو می کنم


برای برگشتن تو به آسمون رو می کنم


نیستی دارم دق می کنم ، نیستی دارم می پوسم


عکساتو من دونه دونه ، بر می دارم ، می بوسم


از خدا می خوام دوباره تو رو ببینم رو به رو


قسم به اشک حسرتم ، فقط همین آرزو


نیستی دارم دق می کنم ، نیستی دارم می پوسم


عکساتو من دونه دونه ، بر می دارم ، می بوسم


یه عالمه گل میارم ، همه رو پرپر می کنم


هر شب دارم همین جوری با تنهاییم سر می کنم


تموم اشکام هدیه ی نبودنت کنار من


نمی دونی چی می گذره به قلب بی قرار من


وای که چه قدر سخت برام ، ثانیه ها بدون تو


دلم می خواد باز ببینم چشای مهربون تو



یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393• 22:47•alone•

sh010mcvTG.jpg

جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393• 23:9•alone•



تنهایی


دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393• 22:36•alone•

عکس های خفن


هی تو...


خیالت را می فرستی در رویاهایم ک چه شود ؟


هی نبودنت را به رخم بکشی . . . ؟



یکشنبه سی و یکم فروردین 1393• 23:5•alone•



دلتنگی یعنی ...

فاصله ای که با هیچ بهانه ای پر نمی شه


دلتنگی یعنی،

عکسهایی که نگاه کردن به اونها،رویاهاتو خیس میکنه

دلتنگی یعنی،


بغضی که باهاش کلنجار میری تا یهو نشکنه


دلتنگی یعنی

اس ام اس هایی که فرستاده نمیشه

 نوشته هایی که ثبت موقت میشه

دلتنگی یعنی،


لحظه هایی که با خودت زمزمه می کنی

"حتا دیگه اومدنت بهم کمک نمیکنه


دلتنگی یعنی،


امروز ...



یکشنبه سی و یکم فروردین 1393• 22:33•alone•

cze

یه مدّت می خوام ول کنم زندگی رو
بذارم کنار عشق و دیوونگی رو
چشامو رو اونی که می خوام ببندم
یه مدّت با هیچّی با هیشکی نخندم

یه مدّت می خوام لنگِ چیزی نباشم
هراسون و دلتنگِ چیزی نباشم
بترسن همه آدما از منی که
قراره یه مدّت بشم یکی دیگه

یه کم فرصت و استراحت می خوام
یه شب خواب شیرین و راحت می خوام
می خوام بچّه شم باز تو این سن و سال
یه مدّت جدا شم ازین حسّ حال
یه مدّت جدا شم ازین حسّ حال

تو می دونی احوال خوبی ندارم
غروبم سکوتم گمم بی قرارم
واسه اینکه خورشید چشمام بتابه
یه مدّت باید بی توقف ببارم

ببخشید که آروم نمی گیرم از عشق
گریزونم از خنده و سیرم از عشق
بهت قول می دم باز بشم مثل اوّل
بازم واسه تو با تو می میرم از عشق


جمعه بیست و نهم فروردین 1393• 10:57•alone•

آگهی رایگان



تو چه میفهمی از روزگارم...



از دلتنگی ام....


گاهی به خدا التماس میکنم....


خوابت را ببینم....


میفهمی؟؟؟؟؟


فقط خوابت را!

دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393• 19:28•alone•




توی دل معشوق همیشه ترس از دست دادن هست


 کاش عاشق بفهمه


 معشوق طاقت ناراحتی هاش نداره 


بی تابی کن اما گلایه یا تهمت نابجا از سر دلتنگی نزن


 قلب معشوق تو ،به مویی بنده


 بفهم خورشید من




شنبه بیست و سوم فروردین 1393• 20:20•alone•





عشق نمي پرسه تو کي هستي؟


عشق فقط ميگه: تو مال مني .


عشق نمي پرسه اهل کجايي؟


فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .


عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟



فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته .


عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟



فقط ميگه: هميشه با مني .


عشق نمي پرسه دوستم داري؟



فقط ميگه: دوست دارم


سه شنبه نوزدهم فروردین 1393• 22:22•alone•




همیشـــه نمــی شود زد به بــی خیـــالــی و گفــــت :


تنهــــا آمده ام ؛ تنهـــا مـــیروم ...


یک وقـــت هــایــی


شایـــد حتـــی برای ساعتـــی یا دقیــقه ای ؛


کم مــی آوری ...!


دل وامانـــده ات یــک نفـــر را مـــی خواهــد


که عاشقانه دوسش داری ... !!!






جمعه هشتم فروردین 1393• 21:25•alone•

cze




یه روزی میگفتم میشه با تو بود

میشه بی خجالت بهت فکر

میشه اسم کوچیکت وساده گفت

میشه قدم زد کنارت به عنوان مرد


تو هر چی ازم دور تر میشدی

من انگار بیشتر عاشقت میشدم

تو این عشق وجدان تو راحته

من این کار و کردم خودم با خودم


خدایا یکی توی گریه بهت رو زده

سپرده دوتامون و دست شما

خدایا مگه میشه امسال با بغض تحویل شه

یه کاری کن خوب شه حال ما


نه چیزی به جز سوال من و می گرفت

نه بی تو قلب نوزاد بود همه سال و با درد تو سوختم


مگه میشه بی غرق تو شاد بود

نموندی عذابم.و کمتر کنی

نرفتی که با رفتنت خو کنم

گناهم چیه این شب سال نو


باید عطر جا موندت و بو کنم

خدایا یکی توی گریه بهت رو زده

سپرده دوتامون و دست شما

خدایا مگه میشه امسال با بغض تحویل شه

یه کاری کن خوب شه حال ما





جمعه یکم فروردین 1393• 11:24•alone•




کاش تقویم ما ادما یه جور دیگه بود


عیدمون رنگ قرمزماهی


و سبزی سبزه نبود


خونه تکونی و لباس جدید نبود


عیدمون لحظه ای بود که میتونستیم دل بشکنیم اما نشکستیم


عروسیمون لحظه ی پیوند عقل و دلمون بود


تولدمون به دنیا اومدن انسانیتمون بود


مرگمون پایان یه قصه ی حماسی بود نه یه داستان غم انگیز تکراری


دلم یه تقویم بدون تاریخ شمسی و میلادی می خواد


عید دلت مبارک





پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392• 20:37•alone•

خیلی عجله داشت...خیلی....
سریع دوش گرفت...مو هاش رو هم همون جوری که اون میخواست درست کرد...
ریش تراشش رو برداشت و یه صفایی هم به صورتش داد...
سریع مسواک هم زد...
یه لباسی هم که اون خیلی دوست داشت رو انتخاب کرد و پوشید...
ادکلن خوشبوش رو هم فراموش نکرد...
یه نگاه توی آینه به خودش انداخت...تمرین کرد که چطوری بهش لبخند بزنه تا اون بتونه تا ته احساسات
پاک قلبش رو ببینه...

واااااای....دیرش شده بود...


ساعت مچیش رو بست و کفشاشم که از دیشب واکس زده بود پاش کرد و رفت سوار ماشینش شد...

سر راه از یه گل فروشی یک شاخه گل رز قرمز خرید...
فقط یک شاخه....
چون یه قلب قرمز توی بدنش که همه ی احساساتش توش جمع شده بودند بیشتر نداشت...
و برای ابرازشم گل سرخ رو انتخاب کرد....
خیلی دیرش شده بود...
سریع گازش رو گرفت و رفت...
فکر اون توی راه داشت دیوونه ش میکرد...
آرزو میکرد اون شال نارنجی اش رو که خیلی دوسش داشت رو سرش کرده باشه...
داشت به روزای اول آشناییشون فکر میکرد...توی دلش یه اضطرابی داشت...
از ته دل عاشقش بود...یه عشق واقعی...یه عاشق واقعی بود...
پیچید توی کوچه .. دل تو دلش نبود..
اما ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ..ـ.ـ.ـ...........
اونقدر شیفته و شیداش بود که حواسش به یه عابر بدبخت نبود...
تصادف کرد.....
اما...اما...دیدار با اون براش مهم تر بود...
نامردی کرد و گاز داد و رفت...
حیف که نمیدونست توی رسم عاشقی نامردی ممنوعه....!
رسید سر قرار...خوشحال بود با این که دیر رسیده ولی زودتر از اون رسیده..اما مضطرب بود..
چون اگه اون میفهمید که چه اتفاقی افتاده دلش از این کار ناجوانمردانه ش می شکست...
منتظر بود...هنوز نیومده بود...
اون نیومد...
چون دیگه هرگز نمی تونست خودش رو به این قرار برسونه...
اون موقع فرار و نامردی کردن اونقدر عجله داشت که متوجه رنگ نارنجی شال کسی که باهاش تصادف
کرده بود، نشد..........

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392• 22:37•alone•





لینک دانلود اهنگ جدید محمدرضا گلزار و مرتضی پاشایی بنام**روز برفی**





یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392• 21:29•alone•

عکس های خفن





دلـیل تـنهاییـم را تـازه فـهمیدم؛


وقـتی محـبت کـردم تـنها شدم،


وقـتی دوسـت داشتـم تـنها مـاندم؛


دانـستم که باید تـنها شد و تـنها مـاند تـا خـدا را فـهمـید...!





جمعه بیست و سوم اسفند 1392• 23:27•alone•





ببخشید اگه نمیتونم چیزی بگم.چون...


تنهاتون نزاشتم بخدا مطمین باشید...


لطفا منتظرم بمونید 

جمعه بیست و سوم اسفند 1392• 23:1•alone•